نگاه ها ی تشنه که بودند منفعل
همه به سوی ولی و مقتدای زمان
پیمبر رحمت که بود رهبر جان
به گوش دل . همه کامل شنیده بودند که نبی
بگفت با صوت بلند . به نوای منتخبی
که بعد من به علی سپار جانت را
که اوست مقتدای و ولی و سرور و مولا
هم او که کلید دار جنت و مینوست
هم او که عشق نبی و همسر بانوست
به صوت بلند گفت ان نبی دانای
مولا علیست مولای او تا جهان باقیست
در اسمان چه غوغاست عشق من
هر لحظه در این نگین سبز عشق
پرواز با تو چه زیباست عشق من
یا رب گنه من. عاشقی ست
یک قلب سوخته که پر از داغ عاشقیست
یا رب روا مدار که دلسوخته تر شوم
این عاشق سوخته گنهش شور عاشقی
گنه کردم پشیمانم. تو میبخشی . تو درمانی
تو ستاری و رحمانی . تو منانی . تو جانانی
منم از خاک . رحمی کن . گناهم بخش عفی کن
به حق احمد و محمود . ببخشا جان من را بر علی مولا

درمان من در دست توست این را تو باور می کنی؟
ان روزهای سخت را با من تو جبران می کنی؟
من التماس اب را از عشق ماهی یافتم
غرقاب عشقت گشته ام این را تو باور می کنی؟
ای کاش ماهی میشدم در اب چشمان ترت
این التهاب سرخ را ایا تو باور می کنی
گریه نکن ارام جان . میافتم از چشمان تو
گر من فرو افتم به خاک . خندم تو باور می کنی؟
من عاشقم . دیوانه ام . شوریدهای بی خانه ام
یک اسمان افسانه ام . این داستان را باز هم ایا تو باور می کنی؟
ای نگین سبز در دامان طوس
ای پناه قلبهای نیم سوز
با نگاهت جمله ی جانم بسوز
ای ضریحت تکیه گاه خستگی
در میان این همه وابستگی
روزهای غربتم در شهر دور
گشته ام مهمان تو از راه دور
آسمان مرقدت دریای من
سر به سجده می نهم رویای من
گشته ام چون آهوان صید و اسیر
یا علی موسی الرضا دستم بگیر
التماس دعا
برای تو که رفتنت پر از غبار و فاصلست
تویی که بودی و هنوز درون من همیشه ای
تو عشق اسمونیی توبهترین امیدمی
شبا که اسمون من پراز ستاره میشه باز
همون بالا میون ماه چشات چه ابری میشه باز
گریه نکن میام بالا کنار تو ،کنار ماه
عاشقتم از اینجا تا پیش خدا
چــــه سرنوشــت خوبيـــه به عشق تو نفس نفس
از غـــم دوري چـــشــــات جون مي کنم کنج قفس
چــــه سرنوشــت خوبيـــه فـــدا شـــدن بــراي تــو
تــمــــوم لـحظــه هاي من قــربــوني چـشــاي تــو
چـه قصــــه ي عجيــبيــــه نــديده عــاشقــت شــدم
آخــه ايـنــــو به کي بگــم نمــي دونم چيـــکار کنـم
امـــا يـه روز غــريـــبـه ها مـيــرن به خــواب ابــدي
من مي مونم با دست تو آرزومــــو بــــه آب نــــدي
چقدر دوست دارم خدای من
گفتم:خسته ام،گفتي:هرگز از رحمت خدا نااميد مباشيد(زمر۵۳) گفتم:كسي را ندارم،گفتي:از رگ گردن به تو نزديكترم(ق۱۶) گفتم:اما انگار مرا فراموش كردي،گفتي:مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم(بقره۱۵۲) گفتم:تا كي بايد صبر كرد؟؟گفتي:تو چه ميداني شايد آن ساعت بسيار نزديك باشد(احزاب۶۳) گفتم دلم گرفته،گفتي:بايد به فضل و رحمت خدا شادمان شويد(يونس۵۸) بيياييد قرآن را دوباره بخوانيم...
پروانه های دلم را به سویت پرواز می دهم
شاید از این سکوت تبدار رهایی یابم
مرا دریاب یا دلیل المتحیرین یا غیاث المستغیثین